ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

477

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فتح صهيون چون صلاح الدين از كار لاذقيه فراغت يافت به صهيون لشكر برد . در اواخر جمادى - الاولاى سال 584 بر قلعهء صهيون فرود آمد . اين قلعه بر سر قله‌اى بلند و دست نايافتنى بود و بر گرداگرد آن كوه ، دره‌اى عميق بود و از سوى شمال بدان راه بود ، قلعهء صهيون را پنج بارو بود و خندقى ژرف داشت . به سبب تنگى جاى ، صلاح الدين بر كوه فرود آمد و پسر خود الملك الظاهر صاحب حلب را به تنگناى آن دره فرستاد و منجنيقها نصب كرد و بارو را در زير باران سنگ گرفت . از سوى قلعه نيز تيراندازان با انواع كمانها تير مىانداختند و مسلمانان پاى مىفشردند . در دوم جمادى الاخر مسلمانان پيش تاختند و از ميان صخره‌هاى كوهستان بالا رفتند تا يكى از باروها را گرفتند و پس از نبردى سخت دو باروى ديگر را به تصرف آوردند و هر چه اسب و استر و گاو و گوسفند و ذخاير بود به غنيمت بردند . مدافعان به درون قلعه پناه بردند و مسلمانان به نبرد پرداختند . مسيحيان امان خواستند . بدان شروط كه در قدس مصالحه كرده بودند با ايشان مصالحه كردند . مسلمانان ، صهيون را گرفتند . صلاح الدين منكوبرس [ ( 1 ) ] صاحب قلعهء ابو قبيس [ ( 2 ) ] را بر آن امارت داد . او بار ديگر قلعه را تعمير كرد . مسلمانان در آن نواحى پراكنده شدند و همهء آن حدود را تسخير كردند ، ولى راه رفتن به آن نواحى از طريق كوهستانها سخت بود زيرا راههاى آسانتر كه از جلگه‌ها مىگذشت بعضى به دست فرنگان بود و بعضى به دست اسماعيليان . و اللّه تعالى اعلم . فتح بكاس و شغر در سوم ماه جمادى الاخر ، صلاح الدين از صهيون به قلعهء بكاس لشكر برد . فرنگان از بكاس به قلعهء شغر پناه گرفته بودند . صلاح الدين بكاس را تصرف و شغر را محاصره كرد . شغر و بكاس بر سر راه لاذقيه و جبله و صهيون بودند . صلاح الدين منجنيقهاى خود را نصب كرد ولى سنگ آنها به قلعه نمىرسيد . مردم شغر سخت مقاومت مىكردند و در خلال اين احوال نزد صاحب انطاكيه كس فرستادند و يارى خواستند ، زيرا شغر در زمرهء قلمرو او بود و چون سخت از صلاح الدين بيمناك بودند ، پيام دادند كه اگر به يارى ايشان نشتابد قلعه را به صلاح الدين تسليم خواهند كرد و چون به ياريشان نيامد از صلاح الدين امان خواستند كه سه روز ايشان را مهلت دهد . صلاح الدين مهلت داد و از ايشان چند تن را به گروگان گرفت . پس از سه روز در اواسط ماه جمادى الاخر قلعه را تسليم كردند . و اللّه تعالى اعلم .

--> [ ( 1 ) ] متن : ناصر الدين بن كورس . [ ( 2 ) ] متن : بو فلس .